نرم نرمک می رسد اینک بهار!
سال 90 هم آخرین ساعات و دقایقش را سپری می کند .
یک سال گذشت و حالا وقت بررسی کارنامه اعمال است.
در این هنگامه تغییر، از خداوند بخواهیم که به ما کمک کند
تا در رفتار و گفتار مان تغییر ایجاد کنیم و به معنی واقعی کلمه انسان باشیم.!
همان چیزی که آرزوی مولانا بود:
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست!
اگر بتوانیم از اریکه غرور، نخوت و خودخواهی پایین بیاییم و با اطرافیانمان مهربان باشیم،
همه چیز زیباست و آن گاه معنی واقعی عید و تحویل سال را درک می کنیم.

نرم نرمک می رسد اينک بهار!
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نيمهباز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی پوشی به کام
باده رنگين نمی بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می بايد تهی است
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
فريدون مشيری
